پژوهش دستیار معاون وزیر خارجۀ دولت باراک اوباما

دربارۀ ایرانیان امارات (بخش نخست: خلیجی، عَجَمی، هَواله، خودمونی یا لارستانی)

آفتاب لارستان: جان دبلیو لیمبرت، دیپلمات بازنشسته آمریکایی، دکترای خود را در حوزه تاریخ و مطالعات خاورمیانه از دانشگاه هاروارد دریافت کرده است. زندگی شخصی و سیاسی لیمبرت بسیار با ایران آمیخته شده است. نخستین حضور او در ایران به سال ۱۳۴۱ بازمی گردد؛ آنگاه که پدر و مادرش در نمایندگی ایرانِ آژانس توسعه بین المللی آمریکا حضور داشتند. پس از آن و بین سالهای ۱۳۴۳-۱۳۴۵ به عنوان داوطلب سپاه صلح و برای انجام خدمت سربازی، مجدد به ایران بازگشت و در دانشگاه شیراز(پهلوی سابق) به تدریس مشغول شد. سپس در سال ۱۳۵۲ به وزارت خارجه کشورش پیوست و در سفارت آمریکا در ایران مشغول به کار شد.

 در ماجرای گروگان گیری دانشجویان پیرو خط امام، لیمبرت جزو آنانی بود که ۴۴۴ روز در ایران ماندگار شدند. او علاوه بر ایران در سفارت آمریکا در کشورهایی چون الجزایر، جیبوتی، عربستان، امارات و جمهوری اسلامی موریتانی نیز ماموریت یافت.

این دیپلمات کهنه کار دموکرات آمریکایی در دولت باراک اوباما به مقام دستیاری معاون وزیر خارجه این کشور در امور ایران رسید. دیدگاههای او در قبال مناسبات ایران و آمریکا قابل تامل است. او می گوید آمریکا در ماجرای سرنگونی هواپیمای مسافربری ایرباس باید از ایران عذرخواهی کند و در مقابل، عذرخواهی ایران را در جریان گروگان­گیری نیز ضروری می داند.

همسر لیمبرت اصالتی ایرانی دارد و دو فرزندشان به نام های ماندانا و شروین در ایران بدنیا آمده اند. لمبرت فارسی را خیلی خوب حرف می زند و علاقه زیادی به ایران و بویژه شهر شیراز دارد. چرا که ۴ سال از حضورش در ایران را در شیراز زندگی کرده و کتابی را نیز با عنوان «شیراز در عصر حافظ: شکوه یک شهر پارسی در قرون وسطا» تألیف نموده است. لیمبرت آرزو دارد که دیگر بار به ایران سفر کند .

او مقاله خواندنی خود با را عنوان «ایرانی و عرب در خلیج: زبانی در معرض خطر، بادگیر و سس ماهی» در جولای سال ۲۰۱۴ در سخنرانی یادبود سر ویلیام لوس در دانشگاه دورهام انگلستان ارائه داده است. لمبرت در این پژوهش به زندگی و فرهنگ مهاجران ایرانی مقیم امارات که در این کشور به تجارت و کار مشغولند می پردازد. او در بخش نخست در مقالۀ خود از «عجمی» به عنوان خطابی تحقیر آمیز از سوی اعراب نسبت به ایرانیان مقیم امارات یاد می کند. به علاوه به زبانی عجیب برمی خورد که نه عربی است، نه اردو و نه احتمالاً فارسی! زبانی که در آینده به تاریخ خواهد پیوست!

مقاله جان لیمبرت در وبسایت دانشگاه دورهام انگلستان قابل دسترسی است. در ادامه بخش نخست مقاله (از صفحه سوم آن تقدیم حضورتان می گردد)

******************************

کدام قوم برتر است؟

ایرانیان به حق به تاریخ امپراطوری بِشکوه خود می بالند و علیرغم تاریخ غم انگیز شکست ها و یورش بیگانگان، به حفظ هویت متمایز خود در طول ۲۵۰۰ سال افتخار می کنند. ایرانیان به زبان ملی خود می بالند، به ادبیات شگفت انگیز خود و بالاخره به دستاوردهای خویش در دانش، پژوهش و هنر.

از دیگر سو اعراب نیز افتخارات مشابه و قابل توجیهی در تمدن کهن، سنت ها و بویژه زبان شگفت انگیزشان دارند. آنها به این می بالند که بیش از یک میلیارد نفر معتقدند که خداوند آخرین و کاملترین الهامات خود را به مردی از اعراب نازل کرد.

ویلیام لوس{دیپلمات بریتانیایی} در جریان تعاملات دیپلماتیک خود در خاورمیانه بخوبی دریافت که چگونه تفاخر ملی و قومی به تعصبات افراطی میهن پرستانه مبدل می گردد و موجب می شود هر طرف، دیگری را به دیده تحقیر بنگرد و دستاوردها و تمدن او را کم اهمیت نشان دهد. برای بسیاری از اعراب، ایرانیان مردمانی مغرور، شیفته تجملات و نیز آتش پرستان و کافرانی بودند تا آنگاه که اعراب پیام نورانی و برابری خواهانه اسلام را برای آنان به ارمغان آورند. اما ایرانیان نیز اعراب را بادیه نشینانی می دانند که تمدن بزرگ ایران را در خاور نزدیک باستان نابود کردند. شیعیان ایرانی با سرزنش کردن برادران عراقی خود و اینکه چگونه مردمان کوفه در جریان کربلا به امام حسین خیانت کردند به این اختلافات دامن می زنند. چنین کلیشه ها و باورهایی در تناقض با واقعیتند اما به اعمال قدرت خود ادامه می دهد.

جهل و عدم آگاهی دو طرفه خصومت ها را تشدید می کند. علیرغم قرنها تعامل و ارتباط، اعراب و ایرانیان همچنان از هنر، ادبیات، تاریخ، سیاست و سنتهای یکدیگر اطلاعات اندکی دارند. شبیه مراودات مکزیکی ها و آمریکایی ها. بسیاری از آمریکایی ها از غذا و موسیقی مکزیکی استقبال می کنند اما از فرهنگ و تاریخ مکزیک بسیار کم می دانند. بنابراین در این جهل متقایل، آسانتر آن است که با عناوینی چون دروغگو، مار و ملحد، دیگری را متهم کنیم تا آنکه برای درک و فهم یکدیگر تلاشی نماییم. «عجمی»(Ajami) واژه ی عربی نامأنوس اعراب است که به ایرانیان اتلاق می شود و نشانه ای از احترام در آن وجود ندارد. استفاده محاوره ای از واژه ی «عرب» توسط ایرانیان نیز بیشتر آغشته به توهین است.»

یک واقعیت متفاوت

بدیهی است که بین عرب و ایرانی اختلاف و گاه دشمنی وجود دارد. سوال واقعی اینست: «خب که چه؟» کسانی که من آنان را دانشمند مآب می نامم و تلاش دارند توضیحی ساده و سریع برای مشکلات امروز خاورمیانه دهند، آن را در «اختلافات قومی ایرانیان و اعراب» می دانند. هرچند این پاسخ می تواند مخاطب را قانع کند اما غیرواقعی است. مسئله این نیست که در تحلیلشان خبطی رخ داده است. ضعف این تحلیل در آن است که مخاطب را در مسیری اشتباه قرار می دهد. پاسخ ساده ای است اما سادگی اش بیشتر از آنکه مخاطب را روشن کند، برعکس، تحریف می کند. هنگامی که عمیق تر می شویم، در می­یابیم که واقعیت منطقه بسیار پیچیده تر و مبهم تر از موضوع اختلافات قومی است.

خلیجی ها کیستند؟

نخستین دریافت من(یا شاید سردرگمی من) در بازدید از دوبی در سال ۱۹۷۳ رقم خورد. در آن سال من به عنوان مأمور سرویس خارجی به منظور بررسی قتل یکی از شهروندان آمریکایی به امارات اعزام شدم. تا آن زمان، من تنها تجربه زندگی در ایران را داشتم. جایی که ۶ سال دبیر دبیرستان و نیز مدرس دانشگاه آن بودم. اکنون و برای نخستین بار، حضور در یک کشور عربی را تجربه می کردم.

در آن مدت حضورم در این کشور، من با برخی از اهالی دوبی برخورد داشتم که در ظاهرا از شهروندان عرب امارات بودند. اما هنگامیکه به گفتگوی میان خودشان دقت می کردم، زبانی را بکار می بردند که من تاکنون نشنیده بودم.آن زبان عربی نبود، اردو هم نبود. احساس می کردم برخی واژه های فارسی در آن وجود دارد. اما مطمئن نبودم. وقتی از دوستم پرسیدم این چه زبانی است که او سخن می گوید، پاسخ داد: این زبان برخی از اهالی دوبی است. او اطلاعات بیشتری نداد و البته از سوالات بیشتر نیز استقبالی نکرد.

اما من کنجکاو بودم. آنچه می شنیدم با تفکراتم درباره زندگی اعراب بومی کشورهای عربی تناسبی نداشت. به راستی چرا این اعراب دوبی در بین خود عربی صحبت نمی کنند؟! اگرچه بازرگانان چند زبانۀ دوبی سابقۀ طولانی در تجارت دریاها داشتند و به آسانی سخن خود را به انگلیسی، عربی، فارسی و اردو جابجا می کردند اما آنچه می شنیدم چیز متفاوتی بود. یک زبان خانگی که در بین دوستان و بستگان استفاده می شد و نه در مناسبات تجاری.

در پایان مجبور شدم دیدگاههایم را درباره عرب و ایرانی تغییر دهم. واقعیت آن بود که من در امارات در دنیای عرب حضور نداشتم بلکه در دنیای فرهنگی بزرگتری بودم که دو سوی خلیج فارس را دربر می گرفت. اینجا را نه می توان جهان عرب نامید و نه ایرانی. اینجا جهان خلیجی هاست(Khaliji). جهان مردمانی از خلیج.

کشف خودمونی ها

در تحقیقات ابتدایی ، تصادفاً با موضوع جدیدی مواجه شده بودم که مرا وادار می کرد آن را عمیق تر بررسی کنم. برایم معلوم شد آنچه شنیده بودم زبان گروهی است که در نواحی جنوب ایران، دوبی، شارجه، بحرین و دیگر نقاط ساحل جنوبی خلیج فارس زندگی می کنند.  شمار بالای آنها را بعداً دریافتم. این اجتماع به نام های متفاوتی خوانده می شود و از آنجا که این موضوع هویتی است این نام های گوناگون بحث برانگیز شده اند.

اعراب این جمعیت را «عجمی ها» خطاب می کنند. یعنی غیرعرب یا خارجی(عمدتاً ایرانی). سلطان سعود القسیمی، نویسندۀ اماراتی، که علاقه ای شخصی، بیطرفانه و پژوهشگرانه به این گروه و مشارکت و نقش آنان در جامعۀ امارات علاقه مند است این واژه را بدون هیچگونه نگاه تحقیرآمیزی بکار می برد. اما اعضای این جمعیت، از این اصطلاح استفاده نمی کنند. چرا که تأکید بر «دیگری» و هویت غیر عرب دارد.

اصطلاح دیگر «هولَه» یا «هَوالَه» (Howla or Huwala) {گاه حوله نیز نوشته می شود} که برخی از آن به ایرانیان عرب تبار تعبیر می کنند. این اصلاح ریشه و معانی مبهمی دارد. یک منبع عنوان کرده هواله:

…. گروهی از اعراب سنی بودند که احتمالاً مهاجرت آنها در قرن ۱۸ میلادی از عمان و سواحل شرقی شبه جزیرۀ عربستان به سواحل ایرانی خلیج{فارس} بین بوشهر و بندرعباس آغاز شده است. آنها سرانجام و بویژه پس از کشف نفت و اعمال سیاست های محدود کنندۀ رضا شاه در سال ۱۹۳۰، به سوی عربی{سواحل خلیج فارس} بازگشتند.(لارنس پاتر، ۲۰۰۹)

به عبارت دیگر، این مردمان اصالتاً عرب هستند که به جنوب ایران مهاجرت می کنند و سرانجام به سواحل عرب{خلیج فارس} باز می گردند. بسیاری از اعضای جامعۀ «عجمی» چنین روایتی که بر اصالت عربی آنان تأکید می کند، می پسندند. «عیسی صالح الگرگ»، یکی از بازرگانان برجستۀ این اجتماع در دوبی{ بنیانگذار شرکت ESAG که اصالتی «بستکی» دارد} در کتاب خاطرات خود می نویسد: «به دلایل مختلف از جمله تغییرات آب و هوایی، فشار اقتصادی، محدودیت های زیست محیطی، نوسانات سیاسی و جنگ در سرزمین اصلی عربستان، مردم موظف به تأمین معیشت یا امنیت برای خانواده خویش در خلیج بودند…. من همچنان اسناد مالکیت زمینهایی که در بندرلنگه ( Bandar Lingah) و دیشگان ( Dishgaan) داشتیم را حفظ کرده ام. عربی و نه فارسی بودن تمام این اسناد، نشان از حضور اعراب در «لنگه» و نیز پیشینۀ عربی خودم دارد.»

منبع دیگر(ویکی پدیا) می گوید که «هولَه» در واقع ایرانیان عرب شده هستند که در اصل متعلق به سوی شمالی خلیج{فارس} هستند. این منبع «حوله» را جمع عربی هولی می داند، که تغییر یافتۀ واژۀ فارسی «کولی»، به معنای دوره گرد یا کوچ نشین، است. آنان گروهی سرگردان از اهل سنت غیرعرب بودند که طی قرنهای ۱۹ و ۲۰ میلادی از فلات ایران و شبه قاره هند به شبه جزیره عربستان مهاجرت کردند.

با این حال، بیشتر اعضای این جمعیت از اصطلاح غیررسمی تری استفاده می کنند. آنها بر خود و زبان خود عنوان خودمونی(Khodemooni) نهاده اند. یک واژۀ بسیار محاوره­ای فارسی به معنای «میان خودمان» (among ourselves)، «غیرجدی»(casual)، «خودی»(insider) یا «فقط ما»(just us). هر چند به نظر می رسد خودمونی یک اصطلاح ترجیحی است اما در درون این جمعیت، بسیار مورد استفاده قرار می گیرد. این اصطلاح در ادبیات علمی به ندرت پیدا می­شود و هیچ نویسنده عربی، این نام (غیر عربی) را استفاده نمی کند.

به راستی این چه زبانی است که آن را «خودمونی» می خوانند؟ پژوهشگران به ما می گویند که این یک «زبان ایرانی جنوب غربی» است و در مجموع به «لارستانی» معروف است با گویش هایی چون «گراشی» و «بستکی». در ابتدای یک مقالۀ علمی آمده است: «لارستانی در لارستان صحبت می شود».

در اینجا نمونه ای از ضرب المثل هایی از این زبان که در آن واژۀ خر بکار رفته را می آورم:

  • Khoda khar eshnarit ke shakh eshnadit.

خدا خر را شناخت که به او شاخ نداد.

  • Khari ke va piri tarbiyat bebu, bare bazaal-e-qiumat khashe.

خری که در پیری تربیت شود، برای میدان قیامت مناسب است.

محققین همچنین به ما می گویند «لارستانی» یک زبان در معرض خطر است. «تعداد متکلمین بومی رو به کاهش است و طی نسل های آتی این زبان به تاریخ خواهد پیوست.» دلایل آن قابل درک است. تحرک، ازدواج های اقوام و ملل مختلف با هم، توسعه آموزش، بویژه میان بانوان، بیانگر آن است که افراد جوانتر به طور فزاینده ای بین خود عربی یا فارسی صحبت خواهند کرد. بنابرگزارش ها، چنین روندی شخصیت سنّتی ایران بعنوان یک کشور چند زبانه را تغییر می دهد. حتی برخی منابع عنوان می کنند تعداد آذری زبانان که بطور سنتی ۲۵ تا ۳۰ درصد ایرانیان در نظر گرفته می شود اکنون به ۱۵ درصد رسیده است.

Updated: جولای 22, 2021 — 9:45 ق.ظ

۲ Comments

Add a Comment
  1. تشکر بابت ترجمه این مقاله جالب
    در قسمتی از این مقاله گفته شده که خودمونی ها از عمان و شرق عربستان مهاجرت کردن به ایران .
    در واقع این قسمت کاملا درسته اما برای قسمتی از از مردمان خودمونی نه همه .
    بعضی از خانواده های اوزی اصلیتشون به جزایر شرق عربستان برمیگردد .خودم نیز جزو این خانواده هستم.
    سلامت و موفق باشید.

    1. درود بر آقا محمد عزیز. چه نکته جالبی رو گفتید. بد نیست شرح ماجرای مهاجرت خانواده رو به تفصیل بررسی کنید و جایی منتشرش بفرمایید. بنده رو هم مطلع کنید از موضوع

پاسخ دادن به admin لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *